الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

122

الغدير ( فارسي )

تو - در خردسالى و سالخوردگى - زادهء گردن فرازىهائى و آنگاه كه سربلندىها را به شمار آرند تو در بالاترين جايگاه آنى ايشان را گفت اگر اينها را مىدانيد چه انگيزه شما را ناگزير به كشتن من داشته است ؟ گفتند اگر خواهى از مرگ برهى بايد - چنانچه مىخواهيم - دست فرمانبرى به يزيد دهى . و گرنه اينك درياى مرگ پرآشوب شده و تو بايد با لب تشنه در آن فرو روى و دست و پا بزنى پس گفت : ننگ باد بر آنچه شما آورده ايد كه بوسه بر لب شمشير آبدار و بر سر نيزهء كوبنده را بر آن پيش بايد افكند . پس زخمهائى كه استخوان سرها را مىشكند پى در پى فرود مىآيد با گرهى كه مىزند مىگشايد و با گشودن خود بر هم مىبندد آيا آن سرورى كه دودمان او كاخ سرافرازى را ساخته اند از بيم مرگ براى برده اى كه بندهء او است خود را زبون مىدارد ؟ اگر شير مردان از هراس مرگ بر خود بلرزند چه پاسخى براى خرده - گيران خواهند داشت ؟ آيا با اينكه شيران از دليرى آنان مىهراسند بايد تن به خوارى دهند ؟ اگر - يك روز - روزگار پيشنهاد كرد خوار شويم بسى دور است كه پروردگار ستوده چنين منشى را از ما بپذيرد - و به همين گونه - جانهاى پاك و آن سرورانى كه كله ى دليران نيام شمشيرشان است از پذيرفتن سرباز مىزنند ‹ 30 › - در نبرد با دشمنان - خون ( مانند گل آنان يا ) همچون آبى شادىبخش